X
تبلیغات
رایتل


تا رهایی

خوشا رهایی،خوشا اگر نه رها زیستن،مردن به رهایی.شاملو

1

ایوب نبودم

نه آنکه صبرم نباشد

ایمانم نبود.

2

بیست و اندی سالش است

می داند تمام مردها سر و ته یک کرباسند

اما نمی داند کرباس چیست.

3

روزی نمی دانم چه کسی

ذهنمان را با ترس ِ از گناه شخم زد

و هیچ دانه ی لذتمان نروئید.

4

دستت را نشُسته بودی

جای زخم هایی که زدی

عفونت کرد.

5

تو لغزیدی و...

سرنوشت من کبود شد

فرار نکن

لااقل شماره ی اورژانس را به من بده.

6

روسپیان باکره را

مردان ِ فاحشه تفسیر می کنند

چونان که در سیاهنامه

جز نام جندگان بر جا نمی ماند.

 

 

 

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 3 شهریور 1390ساعت 13:34 توسط بهار| 20 نظر|

Design By : Mihantheme