برای خودت هدایتی شدیا ! در این مورد باهاتون موافقم کاش راهی بود به سوی مرگ تا قبل از رسیدن به من به سراغش می رفتم ... آرزومه که خودم اون لحظه رو رقم بزنم . نه در تقابل با خدا و بندگی در تقابل با تکرارو زندگی ...
مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روزپوچی همچو روزان دگر سایه ای زمروزها دیروزها دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد مرگ من روزی فرا خواهد رسید من تهی خواهم شد از فریاد درد
سلام
عیدتون مبارک
خیلی دوست داشتم نوشته ی خودتون رو بخونم.
این شعر ها هم قشنگه ولی شعرهای خودتون بهترن
خیانت به دوستی....نمیدونم... شاید باید دوستی رو پیدا کرد که وقتی برای خیانت پیدا نشه.هیچوقت.
آخ بهار ، بهار ... عالی بود ... کلاً کارای نصرت رحمانی رو دوست دارم ...
بس بگو به کمال رسیدی مبار که
یعنی هر وقت دوستی زیاد طول بکشه،نوبت خیانت میرسه ؟
انتخاب زیبایی بود
با جفتش موافقم . . .
کاش..
درود بهار عزیز . ممنون از توجهت ...
آره ... کم و بیش ... ولی درد که آدم رو ول نمی کنه .
انتظارش را می کشیم...
شعر اول مصداقه ۵ سال پیش منه...
شعر دوم هم چون نا امیدانست دوست ندارم!!!
برای خودت هدایتی شدیا !
در این مورد باهاتون موافقم
کاش راهی بود به سوی مرگ تا قبل از رسیدن به من به سراغش می رفتم ...
آرزومه که خودم اون لحظه رو رقم بزنم .
نه در تقابل با خدا و بندگی
در تقابل با تکرارو زندگی ...
بالاخره می رسد
انتظارش را می کشیم...
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روزپوچی همچو روزان دگر
سایه ای زمروزها دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
من تهی خواهم شد از فریاد درد
انتخابای ِ خوبی هستن اینا.
عاشق قسمت اولشم .
و اوهوم ...
من که دلم مُردن خواسته بود ... :(
احساس شعر اول واقعا تو وجود من هست و کاملا درکش میکنم ولی هنوز به احساس شعر دوم نرسیدم.../
بارها این شعر رو برام خوند !
آخرش هم رفت ... !!!
در همان مکان و زمان خیانت باید مرد
میعادگاه ما ناکجا اباد است انگار...
وای خیلی حال کردم با وبت
یه سری به منم بزن
فهلا
ر
هایت نمیکنم
سلام رفیق

دوستی و رفاقت کمرنگ شده ...
هر چیزی که ارزشه شده ضد ارزش
شعر جدید لطفا بهار ...
چشم