سلام . طرح فوق العاده ای داره این شعر اما نوعی شتابزدگی رو در پرداخت نهاییش حس می کنم . مکاشفه ی انتهای شعر ضربه ی خوبی به مخاطب می زنه و نیروی مضاعفی به طرحی که در ذهن شاعر بوده ، بخشیده . می تونم مطمئن باشم که شاعر این شعر وقتی بخواد این شعر رو بازبینی و ویرایش کنه ، یه شعر به یاد ماندنی از خودش به جا میذاره .
میدونی یه احساس استیصال مزمن چه جوری میتونه باشه بهار ؟ اینکه الان رو اینقدر شلوغ کنی ، مشغله های فردا ها رو هم بیاری برای الان تا دیگه جایی برای اندیشه نباشه..همون لا به لاها گم بشه..اینو همیشه یکی از دوستهام بهم میگفت..
دقیقآ همینطوره ،یعنی وقتی که اندیشه زیبایی داری باید ازش لذت برد با تمام وجود..ذره ذره..این زمان دقیقآ برعکس میشه.تمام مشغله ها اینبار مقهور میشن.اگه نگیم تمام ذهنت رو اشغال میکنه ،حداقلش اینه که سعی میکنی که هرچی زودتر رفعشون کنی تا جا پیدا کنی برای فکر کردن بهش.ولی وقتی نیست باید بهش کلک بزنی با کار و مشغله و همین چیزها.. نه برای تو به عنوان دوستم ، بلکه برای همه ذهن زیبا رو آرزو دارم.برای شما هم بهترین ها رو بهار..
دلیل خاصی نداشت ، یه مدت غایب بودم و وقتی برگشتم خواستم با یه آدرس جدید بنویسم ، همین . اما دلیل اون غیبت رو نپرس که نه حوصله توضیح دارم و نه میخوام دوباره یادم بیاد
سلام. شاید از نظر دادن راجع به وبلاگت حس بدی داشته باشی اما خب این نوشته ت را دوست داشتم. بدون توضیح اضافی زیبا بود. زیبا بود. اما راجع به نظرات قبلیم، سلیقه ای صرف نیستند. سواد فقط آکادمیک نیست..
Beautiful and with a sense
سلام بهار

سال جدیدت مبارک
نیستی؟؟؟!!! خبریه؟؟؟
یادم باشد
کمی از الانم را بگذارم...برای بعد
شلوع شده حالایم
و جای پرواز اندیشه ام...تنگ است
حیف می شوی...
حیف...لای مشغله ام...
ببخش بهار جونم...من اینجوری نوشتمش برا خودم...
خیلی قشنگ بود..
سلام .
طرح فوق العاده ای داره این شعر اما نوعی شتابزدگی رو در پرداخت نهاییش حس می کنم .
مکاشفه ی انتهای شعر ضربه ی خوبی به مخاطب می زنه و نیروی مضاعفی به طرحی که در ذهن شاعر بوده ، بخشیده .
می تونم مطمئن باشم که شاعر این شعر وقتی بخواد این شعر رو بازبینی و ویرایش کنه ، یه شعر به یاد ماندنی از خودش به جا میذاره .
بــــی خـــیالتــــــ کــه میشـــــوم...
در کـــوچــــ ه هــــایِ عـــلی چپــــــــ دنبـــــال دلــــم میــــگـــــردم!. .
خیلی این شعر رو دوست دارم قسمت اخرش تلنگر می زنه
foqoladas bahar.....vaqean shere qashangie.....
بسیار زیبا مرسی لذت بردم ...
میدونی یه احساس استیصال مزمن چه جوری میتونه باشه بهار ؟ اینکه الان رو اینقدر شلوغ کنی ، مشغله های فردا ها رو هم بیاری برای الان تا دیگه جایی برای اندیشه نباشه..همون لا به لاها گم بشه..اینو همیشه یکی از دوستهام بهم میگفت..
درود بر دوست عزیز.
سپاس از حضور ونظرتان.
با افتخار شما را درلیست دوستانمان پیوند زدیم امیدوارم که تعامل شایسته ای بایکدیگر داشته باشیم.
دقیقآ همینطوره ،یعنی وقتی که اندیشه زیبایی داری باید ازش لذت برد با تمام وجود..ذره ذره..این زمان دقیقآ برعکس میشه.تمام مشغله ها اینبار مقهور میشن.اگه نگیم تمام ذهنت رو اشغال میکنه ،حداقلش اینه که سعی میکنی که هرچی زودتر رفعشون کنی تا جا پیدا کنی برای فکر کردن بهش.ولی وقتی نیست باید بهش کلک بزنی با کار و مشغله و همین چیزها..
نه برای تو به عنوان دوستم ، بلکه برای همه ذهن زیبا رو آرزو دارم.برای شما هم بهترین ها رو بهار..
سلام
چندتا از آشناها که اومدن وبلاگت میگن چرا اینقد ناامید
به رزوم
بیا
جای پرواز اندیشه ام تنگ است ...
چقد قشنگ !
سلام بهار
بنهام راست میگی ، چرا نیستی ؟ هی می اومدم میدیدم نه بابا خبری نیست...
راستی لطف کن یه کم از الان من رو برام نگه دار ، میترسم خودم یادم بره...
خب من الان میخوام بگم : چرا عوض کردم ! دعوام نمیکنی که ؟
دلیل خاصی نداشت ، یه مدت غایب بودم و وقتی برگشتم خواستم با یه آدرس جدید بنویسم ، همین . اما دلیل اون غیبت رو نپرس که نه حوصله توضیح دارم و نه میخوام دوباره یادم بیاد
البته فقط شما نبودی ، تقریبا هیچکس آدرس جدید رو نداشت . اما به روی چشم ، حتما
این واقعا بی نظیر بود بهار...
سلام. شاید از نظر دادن راجع به وبلاگت حس بدی داشته باشی اما خب این نوشته ت را دوست داشتم. بدون توضیح اضافی زیبا بود. زیبا بود.
اما راجع به نظرات قبلیم، سلیقه ای صرف نیستند. سواد فقط آکادمیک نیست..
چرا باید حس بدی بهم دست بده؟ هر کسی نظری داره خب
سلام بهار جونم !
یه پست نوشتم متفاوت . بدو بیا که منتظرتم .راستی نظر تورو خدا یادت نره !!!
غیر از پرواز اندیشه از جای دیگری نمی شه ایراد گرفت
از اون کارهایی ست که به آدم انگیزه ی نوشتن میده
بهار جان آثارتو دوست دارم و ازت می آموزم ...
آره واقعا . . . بعضی اوقاتو باهاس گذاشت واسه روز مبادا!
i love it
شعر قشنگ و هنری بود
ولی کلمه ی حالایم توی شعرت یه کم اخلال ایجاد نمی کنه؟
نه ایجاد نمی کنه
یادم باشد
کمی از الانم را
بگذارم برای بعد
برای روز مبادا
نه خــدای ِ مــن
قبـول نیست !
مـن نشانـه هایت را نمی فهــمم!
حرفهایـت ابـهام دارد ! شایــد هم ایــهام !!
اگر می شــود،
اندکــی پایین تـر بیــا
و به زبـان یک انسـان،
با من سخـن بگــوی !
زبان پروردگـاری برای مـن غیـر قابل فهـم اســت !!!
حیف...
خیلی عالی تر شده شعرات
چند وقت من نبودم؟؟؟؟؟؟؟؟
دقیقا از 28 آذر. خییییلیییه هاااااااا
حتما دعات میکنم...بهت قول میدم بهار...
کاش من
کمی از گذشته اما را پسانداز کرده بودم ...
به کنجی می خزم در گور صامت
مصوت ها نمی خواهند من را
کنون من گشته ام چون مرد جاهد
نمی خواهند چرا مردانه من را.........
نه موافق نیستم!!
من هیچگاه
با پیش فروش عمر
موفق نیستم..
اگر چه چیزی
لای مشغلهام
حیف شود!
سلام
بد نبود