چقد جا داره حرفای "قلمبه سلمبه" زد اما حیف که اکثراً عادت بر اینه که کامنت یه همچین جمله ای باشه؛ خیلی زیبا بود. حس خوبی داد... به عبارتی اگه نظرت راجع به نوشته ام مثبته نظر بده اگه نه نظر نده من هم در کل دوست داشتم نوشته ات رو و فقط همینو میگم. راشتی شما چی؟ ادبیات خوندین؟
نوشته هایی که مبناشون حسه طبیعتاً مث یه وزغ از دست نقد سُر میخورن. دوست داشتن یا نداشتنش بستگی به همخوانی تو و مخاطبت داره.. خوانش من از تو در پست های "بی مخاطب 3" و "مشغله ها" خوشایند تر از این پسته. نردبان از همسایه گرفتن!!! و اون وقت چرخاندن آفتاب!!! کمی متناقض به نظر میاد در حالی که کارات دارای جریان پیوستهی دست کم تخیلی هستن!! به دیگر سخن پست مدرن نیستن! جناب امیر حسین برداشتشون از واژهی روشنفکری!! جالبه!!!
خانوم بهار من واقعاً بحث کردن تو این قسمت نظرها سختمه اگه اشکال نداره ایمیلتو برام بذار تا صحبت کنیم. اما در مورد این سوالات بگم که؛ 1. تناقض اینجاس که کسی که نردبان "از همسایه میگیره" اقتدار چرخاندن آفتابو نداره!
2. اگه پست مدرن باشه نیازی به این روند منطقی و خردمندانه نیست که پیوستگی عقلانی رعایت بشه!
3. واژه ها همیشه بسته به برداشت شخص معنی عوض نمیکنن. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درود . کاش سهم من از آسمان ابرهایش یاشد . دوست عزیز شیوه نوشتنمونو تغییر دادیم . خسته شده بودیم از رویه خشک گذشته . سبز یه مطلب نوشته با عنوان باز هم دم را غنیمت است ! منتظر حضور و نظرتان هستیم .
ولی من گلهای آفتابگردان را دوست دارم!
بچرخان آفتاب را
اما بگذار بارانی بمانیم...
درد دارم درد
بنفشه بیست
دوستت دارم!!!!!!!!!!!!
برخییییییییییییز
الان مشهدما...کلی دعات کردم بخدا...یادم نرفته بودا...قول داده بودم
چقد جا داره حرفای "قلمبه سلمبه" زد اما حیف که اکثراً عادت بر اینه که کامنت یه همچین جمله ای باشه؛
خیلی زیبا بود. حس خوبی داد...
به عبارتی اگه نظرت راجع به نوشته ام مثبته نظر بده اگه نه نظر نده
من هم در کل دوست داشتم نوشته ات رو و فقط همینو میگم.
راشتی شما چی؟ ادبیات خوندین؟
گر قوتم بدی ز پی چرخ آفتاب / بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف
پوستر زیر میز تحریرم میگه اینو !
بهار قربون دستت زودتر بچرخونش که رو مخه منه...
kare jalebie...!!! khosham umad....
kolan she'rat az ye vahleye roshanfekrie khasi sohbat mkone.....byd beri tu omqesh....karat aalie...!!!
خیلی زیباست
از وبلاگ من دیدار کنید و نظر نطق کاربردی بگذارید
مختصر و مفید و زیبا بود
نوشته هایی که مبناشون حسه طبیعتاً مث یه وزغ از دست نقد سُر میخورن.
دوست داشتن یا نداشتنش بستگی به همخوانی تو و مخاطبت داره..
خوانش من از تو در پست های "بی مخاطب 3" و "مشغله ها" خوشایند تر از این پسته.
نردبان از همسایه گرفتن!!! و اون وقت چرخاندن آفتاب!!! کمی متناقض به نظر میاد در حالی که کارات دارای جریان پیوستهی دست کم تخیلی هستن!! به دیگر سخن پست مدرن نیستن!
جناب امیر حسین برداشتشون از واژهی روشنفکری!! جالبه!!!
کاش آفتاب
بی نیاز از اجبار
می تاباند برما
گرمای لطیفش را
بی منت
بچرخان شاید فرجی شد...
خانوم بهار من واقعاً بحث کردن تو این قسمت نظرها سختمه اگه اشکال نداره ایمیلتو برام بذار تا صحبت کنیم.
اما در مورد این سوالات بگم که؛
1. تناقض اینجاس که کسی که نردبان "از همسایه میگیره" اقتدار چرخاندن آفتابو نداره!
2. اگه پست مدرن باشه نیازی به این روند منطقی و خردمندانه نیست که پیوستگی عقلانی رعایت بشه!
3. واژه ها همیشه بسته به برداشت شخص معنی عوض نمیکنن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیام کمک ...
کاش من همسایه ات بودم!
آن موقع آفتاب را دو دستی تقدیمت میکردم....
- بیا به سوالا جواب بده! جالبه برام :)
aali bud dokhtar
خوب بود شاعر
سلام و تشکر
یاد.....
نیت فال میشود به نوک قناری فال گیر
یا نقشی میشود به ته فنجان قهوه من
یا شکل متورم ابرهای آسمان!
درود .
کاش سهم من از آسمان ابرهایش یاشد .
دوست عزیز شیوه نوشتنمونو تغییر دادیم . خسته شده بودیم از رویه خشک گذشته . سبز یه مطلب نوشته با عنوان باز هم دم را غنیمت است ! منتظر حضور و نظرتان هستیم .
آپ نمیکنی؟
www.royayerahae.loxblog.com
با افتاب هم این خانه تاریک روشن نمی شود
من اما ابرا رو میکشوندم اینوری . . .
پرواز گاهی آدم را به یک قفس جدید میکشاند ...
کاش،یا باید بهار؟!
سلام بهار جان.
طرح قشنگیست.
از نوشتههایت لذت میبرم.