1:
در آفرینشت آب بود و خاک،
نازنین،
چندیست بوی خاک نم زده داری،
یک دریا
قطره قطره می چکد از تو،
تمام نشو
با همه ی وسعتی که داری
ته نکش
تمام نشو
2:
تنهایی ام را میگذارم
پیش شب بو، اطلسی ها،
بوی تندش کج شود
از مسیر مردمانی که
سر از دیوار ما بر نمی دارند
.
.
.
هرگز...
سلام.خوب مینویسید.با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز
سلام.خوب مینویسید.من که واقعا با نوشته هاتون خیلی خوب تونستم رابطه برقرار کنم.با آرزوی موفقیت برای شما همشهری
هر آدمی باید یه نفرو داشته باشه که هر جایی نا امید شد و کم آورد
بخاطر همون یه نفر بتونه بلند شه و دوباره شروع کنه !
هیچ حسابی پای کار من نیست ، اما سعی میکنم :))
چقدر شماره یک رو دوس داشتم !
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد...
یغمای احساست رو دوست دارم :)
خوبه ...
خاک، دیوار، تنهایی و اطلسی
هرکدام تیر خلاص اند
۱: چقدر این حس آشناست ، اینکه به چیزی میرسی و بازم اون ته ته های دلت این ترس هستش که ممکنه تموم شه ..با همه ی وسعتی که داره..
۲ : هرگز !
درود بر بهار عزیز .
بوی خاک نم زده عطر خوش بوی انسانیت است که شامه را می نوازد .گاهی تمام شدن ارزشش از راکد ماندن بیشتر است .
سلام
شعر اول قشنگتر بود
زیبا همانند همیشه ی شعرهایتان.
افکارما که مدتیست نمیجوشد و غل غل نمیکند. ولی خب دوستان به جای ما.
دلم میخواد شعر اولیت رو برای من گفته باشی. باشه بهار...؟
باشه .
ته نکش تمام نشو...
تنهاییت را قسمت کن با شب بوها و اطلسی ها ... دیگر جایی برای کسی نمی ماند
سلام.قول میدم شنبه بایک شعرآپ بشم.بهار خانم.
عاشقی بودو کسی دیگر نبود
سلااااام
خوبی ؟؟؟ کجایین؟؟؟
نذر کرده ام اگر نیایى پیاده….از یادت بروم!!
سلام بهاره جان
ممنون از نظرت خیلی امیدوارم کردی
شعرت رو زیبا خواندم
همیشه من می هراسم از تنهایی ...
yasha
سلام
یه سر به من بزن
چند تا آپ گذاشتم
سلام[گل]
ازکنارتنهایےمن که میگذرے،گوشہایت رابگیراینجاسکوت آدم راکرمیکند .
صدای درهم ریخته باران
تصورات زل زده ی دیواری
اگر حرف ماهی ها ، حبابی شود
و آزادی ، به نفسهای محبوس در سینه ام
قول فردا را بدهد
کدام گوشه ی دل را نشانی بزنم
تا آمدنت را در چشمانم گم نکند ...
دوست عزیزم ، دعوتید به خواندنم
گاهی خراب کردن پل ها چیز بدی نیست… چون باعث می شود نتوانید به جایی برگردید که از همان ابتدا هرگز نباید قدم می گذاشتید.
آفرینش ..
آفریدش !
مــــردم ایــــن شـــهر چقـــدر خوبنـــد . . . دیدنـــد کـــفش نـــدارم ،
برایـــــم پاپــــوش درســـت کـــــردند . . . !
آه از این مردمان بهار ما... آه
یاد آنروز بخیر....که تمام نشدنی بودی برایم...
ولی حالا تمامن شدی برای او....
درود .
دو شب گذشته مرزپرگهر فیلتر شد . به همین سادگی ...
تو
حسن نیت را هرجور که تعریف کنی
من ثابت کرده ام
دیگر
دنبال داروی صبر میگردم.
سلام
زیبا بود , هردو قسمت
سلام[گل]
سلام[گل]
راه را برای ورود خدا هموار کن. برای پذیرش خورشید و نور آماده شو. فقط باید آگاه و آگاهتر شوی. باید هرچه کمتر در ذهن و بیشتر و هرچه بیشتر خارج از ذهن باشی. نظارهگر آن، نه درگیر با آن. نظارهگری از بیرون باش. این همان معنای دقیق شور و سرمستی است: در بیرون ایستادن. بیاموز بیرون از ذهن بایستی تا همه آنچه را که باید، بیاموزی.
مذاهب، به شیوهها و زبانهای مختلف تنها یک راز را تعلیم میدهند: این که چگونه بیرون از ذهن بایستی. روزی که موفق به این کار شوی، بزرگترین روز زندگی تو خواهد بود. در آن روز دوباره متولد خواهی شد. در آنروز دیگر جزیی از دنیای خاکی نیستی، بلکه جزیی از خدا خواهی شد.
اوشو