X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل


تا رهایی

خوشا رهایی،خوشا اگر نه رها زیستن،مردن به رهایی.شاملو

چه کسی خواست جهان را خط بکشد؟!


کشور من، مرزهایش را


باران همیشه می شوید...


کشور من، اینجاست:


"زمین"


نوشته شده در سه‌شنبه 17 دی 1392ساعت 21:49 توسط بهار| 6 نظر|

این حوالی

دوردستی ست

مردمانش ، نگران همه چیزند

به جز،

رشته ی پوسیده ی پیونده ی دلها با هم

نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد 1392ساعت 20:51 توسط بهار| 16 نظر|

تو را من "خوب" می دیدم

تو را ای "خوب"  ، من "خوب" می دیدم

توان خوب دیدن را به چشمانم تو بودی یاد دادی که دارد

تو در یادم بسان یک پَیَمبَر که در قومش عناد و منکرش جز خویش ِ خویشش نیست می مانی

تو را ای دوست من از یادم نخواهم برد

تو را سوگند، نگاهت را از آن نیلی ترین ِ آسمانی که بگفتی برنداری

که من پرواز روحت را بدون پَر ، بدون بال به سوی اوج می بینم

تو انسان بودنت در باورم را چو اعجاز پَیَمبَر گونه ات اثبات کردی

تو را ای دوست من از یادم نخواهم برد، هرگز.

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین 1392ساعت 22:24 توسط بهار| 23 نظر|

قایقران
میان خلوتِ نیلوفران،
زلالی آب،
و آسمانی که بی دریغ زیبنده و آرام است
چه با نم باران ، چه با هجومِ نرمِ پرتوانِ گرمِ نور،
تن به روی اتحادِ چوبکان قایقت دادن،
تو از طلیعه ی زیبایی چه دیده ای؟
کمی زندگی، کمی زندگی برایم قاب کن
گوشه ی نگاهم بیاویزم
و زیبایی، که از دریچه ی آن ببینم.
قایقران، قایقت حجمی اندازه ی من جا دارد؟؟؟

نوشته شده در پنج‌شنبه 15 فروردین 1392ساعت 16:10 توسط بهار| 7 نظر|

کاش آسمان می دانست


من، بی قفس


دور ریخته ام


تمام پروازم را.

نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند 1391ساعت 09:46 توسط بهار| 16 نظر|

یاد گرفته ام 
حتی ماهی ها می دانند
چقدر چشمان من دریایی ست.
این همه ابر که ببارد 
تمام ماهی ها زندگی خواهند شد.
نی نی چشماشان 
التماسم میکند
خالی شم.

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391ساعت 18:17 توسط بهار| 3 نظر|

یک مشت کودکی
چرخ می زند در من
گیج می خورم 
چون خلسه ای 
که با انحنای دود
هم وزن می رقصد.
نوشته شده در جمعه 8 دی 1391ساعت 11:45 توسط بهار| 33 نظر|

http://www.facebook.com/pages/%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF%DA%A9%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF/337895739642022

نوشته شده در سه‌شنبه 23 آبان 1391ساعت 09:13 توسط بهار| 11 نظر|

1

خودم را یاد گرفتم

کنار آینه بگذارم،

هر صبح،

چه ساده زندگی میکند

دختری در من.

 

2

پیچیده در تنم

یک عطر آشنا

انگار یک نفر

آغوش گرفته دلم را

 

3

زمین که بزرگ نیست،

هنوز...

اندازه ی من و تو کنار هم بودن

جا ندارد گلم.

 

4

یک شهر مانده پشت پنجره،

هرشب...

خلاصه می شود جهان

در اتاق کوچکم.

 

5

این روزها دلم هی بهانه جمع می کند،

تو بی بهانه که جایی نمی روی هرگز...

 

نوشته شده در جمعه 14 مهر 1391ساعت 12:22 توسط بهار| 42 نظر|

آمده ام ترک کنم زخمهایم را

دستهای هرکه می خواهد

شور باشد دگر...

نوشته شده در شنبه 25 شهریور 1391ساعت 22:22 توسط بهار| 30 نظر|

1 2 3 4 5 6 >>
Design By : Mihantheme